
به گیله مرد میگم : عجیبه ها ، گاهی نیم ساعت دیرتر از خواب بیدار میشی ، ولی یک ساعت و نیم دیرتر میرسی سر کارت ...
گیله مرد لبخندی زد و گفت : دوست من ، همیشه بین جرم و مجازات تناسب وجود داره ، ولی گاهی نه اون تناسبی که ما توی ذهن داریم ...
گاهی یک لحظه اشتباه میکنیم، ولی یک روز، یک ماه ، یک سال و یا حتی یک عمر چوبش رو میخوریم .
نظرات شما عزیزان:
ممنون كه به من سر زدين
نظر لطفتونه
من با لينك موافقم البته من شما رو لينك كردم
ببخشيد كه قبلش اجازه نگرفتم
اگه راضي نبودين بگين من لينكتون رو بردارم.
بازم بهم سر بزنين
پاسخ: ممنون ازنظرتون
باز می نویسم.
تا هستم تورا نفس می کشم و تورا می نویسم.
راستی اگر برای تو ننویسم، کجا شانه های دلتنگی ام را بتکانم؟
کاش می دانستی برای تو نوشتن و پست نکردن چقدر اشک می برد!
این همیشه نبودنت و با من بودنت قصه ی قشنگی است لیلی. حال ببین کجای جنون رسیده ام.
کجای چشم های شرجی تو!
از این سطر تا آخر همین خیابان که به تو نمی رسد، دست هایم را نقاشی می کنم. خدا را چه دیده ای شاید آخر این نامه تمام شدم! پس بگذار آخر این نامه را که نمی نویسم به نام تو کنم. به نام تو که آخرین باز مانده ی لیلایی.
لیلی همین فرداست که دختران خیبان هفتم نامه های مارا با یک ادکلن شیک و یه امضای<دوستت دارم> به پسرک همسایه بدهند و این کلمات بچرخند. بی آنكه بدانند این نامه ای از مجنون بوده برای لیلی!
لیلی کاش قصه نبودیم، درست شبیه یکی از همین عشق های خیابانی که صبح به دنیا می آید، شب میمیرد.
کاش قصه نودیم.
پاسخ: ممنون از لطفت

